خیلی نزدیک، خیلی دور

•ژوئن 4, 2011 • نوشتن دیدگاه

درک مبهمی است…کائنات بهتر رفتار میکنند…او میداند ارزش همه چیز در نداشتنش است…

خیال

•آوریل 15, 2011 • 2 دیدگاه

و من همچنان در فکر تغییر فیلنامه ام
غافل از اینکه
مدتهاست اکرانش به پایان رسده

نخواستنها

•آوریل 15, 2011 • ۱ دیدگاه

چه میل بیهوده ای به نوشتن دارم
وقتی میدانم هیچکس مرا باور نمیکند
و عاقبت همه را دور میریزم

شوم

•آوریل 15, 2011 • نوشتن دیدگاه

رؤیاهایم
هرطور دلشان میخواهند قصه مینویسند
خوب است حداقل دستت به آنها نمیرسد
تا خرابش کنی

خاطره

•آوریل 15, 2011 • نوشتن دیدگاه

توی این شهر
آدما از کنار هم رد میشن
یه روز با هم دوست میشن
و بعد میبینن که چقدر از کنار هم رد شده بودند

بيزار

•دسامبر 5, 2010 • 4 دیدگاه

از ماندن
از نرفتن
از پوسیدن
بیزارم،بیزار

ابتلا

•دسامبر 5, 2010 • ۱ دیدگاه

و من دوباره مبتلا شده ام…پيروزي از آن ِ توست و دلتنگي سهم من…ترسم از آن است که اين ابتلا، پيروزي و دلتنگي دائمي شود

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.